لکنت شعر و.. پریشانی و.. جنجال دلم...
چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم!؟
.
کاش میشد که شما نیز خبردار شوید..
لحظهای از من و از دردِ کهنسال دلم!
.
از سرم آب گذشتهست، مهم نیست اگر..
غم دنیای شما نیز شود مالِ دلم
.
عاشق نان و زمین نیستم این را حتما..
بنویسید به دفترچهی اعمال دلم
.
آه! یک عالمه حرف است که باید بزنم
ولی انگار زبانم شده پامال دلم!!
.
مردم شهر! خداحافظتان؛ من رفتم...
کسی از کوچهی غم آمده دنبال دلم...
برچسب: شعر غزل,شعر,شعر عاشقانه,شعر حب,شعر عن الحب,شعر نو,شعر عن الام,شعر عن الاب,شعر حافظ,شعرية,
نویسنده: سینا قربانی