دخترک رفت ولی
زیر لب با خود گفت:
او یقینا پی معشوق خودش می آید!
پســرک ماند ولی
با خود زمزمه کرد:
مطمئنم که پیشمان شده بر میگردد!
سال ها رفت ولی ... عـــــشـــــق ... !!!
قـــــربـــــانـــــی مـــــظـــــلـــــوم غـــــرور اســـــت هــــنــــوز . . . !!!
برچسب: عشق و غرور,عشق و غرور شریعتی,عشق و غرور شعر,رمان عشق و غرور,رمان غرور وعشق وغیرت,رابطه عشق و غرور,داستان عشق و غرور,پیامک عشق و غرور,رمان عشق و غرورو غیرت,جملات عشق و غرور,
نویسنده: سینا قربانی