
دور ریخته ام ... تاجای بگیری کنارحضوری مضطرب
درآغوش بگیر آخرین بازماندهای قلعه ی اعتماد را ... !!!
آرامم کن ... و آرام کن ...!!!
دیوانه ای را که از درک بودنش در خود تشنج می کند
از فتح نور ، شکست خورده ام ... !!!
در این تاریکخانه ی پرتشویش کنارم بمان ... !!
صبور باش... !!
دردم را با شتاب نخوان ... !!!
این شعر از جهنمی به نام( من) گذشته است ... !!!!
برچسب: آغوش,آغوش تو,آغوش عاشقانه,آغوش عشق,آغوشتو به غیر من,آغوشی نوزاد,آغوش شعر,آغوش به انگلیسی,آغوشی نوزاد چیکو,
نویسنده: سینا قربانی